سبک های فرزند پروری - مثبت گرا
X
تبلیغات
رایتل

سبک های فرزند پروری[1]

 هر خانواده شیوه های خاصی را در تربیت فردی و اجتماعی فرزندان خویش بکار می گیرد . این شیوه ها که سبک های فرزند پروری نامیده می شود متاثر از عوامل مختلفی از جمله عوامل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و غیره می باشد (هاردی[2] و همکاران 1993).

 سبک فرزند پروری مجموعه ای از نگرشهای والدین نسبت به کودکان است که منجر به ایجاد جو هیجانی میشود که در آن جو رفتارهای والدین بروز می نماید. این رفتارها هم دربرگیرنده رفتارهای مشخص(رفتارهایی که در جهت هدف والدین[3] است) که از طریق آن رفتارها، والدین به وظایف والدینی شان عمل می کننند( اشاره به رفتارهای فرزند پروری[4] دارد) و م رفتارهای غیر مرتبط با هدف های والدینی است که شامل ژستها، تغییر در تن صدا یا بیان هیجانهای غیر ارادی می باشد. در واقع فرزند پروری فعالیتی پیچیده و دربرگیرنده رفتارهای خاصی است که کودک را تحت تاثیر قرار می دهد( دارلینگ و استنبرگ[5]، 1993؛ به نقل از اسلمی، 1385).

  

 در زمینه سبکهای فرزند پروری نظریات متعددی ارائه کرده اند. سایموندز[6](1939) این ابعاد را پذیرش /طرد[7] و مسلط/ مطیع[8] دانسته است و شفر[9](1959) عشق/ خصومت و اختیار/ کنترل را از ابعاد سبکهای فرزند پروری دانسته اند(به نقل از اسلمی، 1385). در ادامه برخی از نظریات عمده در زمینه فرزند پروری مورد بررسی قرار گرفته اند.
- نظریه بامریند[10]

 در نظریه بامریند سه سبک اساسی فرزندپروری تعریف شده است: مستبد، آسان گیر و مقتدر. این سه سبک فرزندپروری در دو مشخصه باهم متفاوتند: میزان توجه یا گرمی که کودک به دست می آورد و میزانی که رفتار و فعالیتهای کودک کنترل می شود (دویری[11] و همکاران، 2006)

1. سبک مستبد: این والدین بر کنترل کودک و فرمانبرداری او تاکید دارند. آنها خودمختاری کودک را محدود می کنند و رفتار مناسب را برای آنها تعیین می کنند. این والدین از اصول اجباری طرفداری می کنند، معمولا خواستار تبعیت بدون پرسش از دستوراتشان هستند. آنها به ندرت از عباراتی که حاکی از رضایت باشد استفاده می کنند (دوویری و همکاران، 2006).

2. سبک آسان گیر: این والدین از اعمال هرنوع سخت گیری و کنترل اجتناب می کنند. والدین سهل گیر به فرزندان اجازه می دهند برای خود تصمیمات بسیاری بگیرند (در سنی که آنان ظرفیت چنین کاری ندارند). بامریند دریافت که فرزندان والدین آسان گی بسیار خام هستند. آنها در کنترل تکانه های خود مشکل دارند و هنگامی که از آنان خواسته می شود کاری را انجام دهند که با علایق زودگذر آنان مخالف است، نافرمانی و سرکشی می کنند. این کودکان بسیار پرتوقع هستند (اسلمی، 1385).

3. سبک مقتدر: سبکهای فرزند پروری مستبد و آسان گیر در دوسوی یک پیوستار قرار می گیرند. در مقابل سبک مقتدر درجایی بین آن دو قرار می گیرد. والدینی که این سبک را بکار می برند توجه خوبی به فرزند خود نشان می دهند و میزان کنترل والدینی متوسطی زا به کار می برند که به کودکان اجازه می دهد به طور فزاینده ای خود مختار شوند (ریت من و همکاران،2002؛ به نقل از دویری و همکاران، 2006).

 بامریند معتقد بود که سبک فرزند پروری مقتدرانه با داشتن سطوح بالایی از حمایت عاطفی، روابط نزدیک و دادن خودمختاری مناسب با شایستگی کودک در مدرسه مرتبط است (استریچ، برندت[12]، 1999).

 یک تفاوت کلیدی بین والدین مستبد و مقتدر در بعد کنترل روانشناختی است. هردو دسته از فرزندانشان انتظار دارند که به طور مناسبی رفتار کنند و از قوانین والدین اطاعت نمایند. اما والدین مستب انتظار دارند که فرزندان قضاوتها، ارزشها و اهدافشان را بدون هیچ پرسشی بپذیرند؛ در حالیکه والدین مقتدر به تعاملات کلامی با فرزندانشان علاقه مند هستند و در مورد انتظاراتشان توضیحات بیشتری را بکا می برند (باربر[13]، 1996).
- نظریه اریکسون

 بنابر نظریه تحول روانی – اریکسون[14]، شکل گیری شخصیت برطبق مراحل و بر اساس رشد بدنی که تعیین کننده کشش فرد نسبت به جهان خارجی و هشیار شدن وی نسبت به آن است، تحقق می پذیرد. بر اساس مراحل هشت گانه روانی– اجتماعی اریکسون اهداف و سبک های فرزندپروری والدین در مراحل مختلف رشد تغییر می کند. در مرحله اول رشد روانی- اجتماعی که اعتماد دربرابر عدم اعتماد[15] است و از تولد تا 18 ماهگی را شامل می شود، هدف اصلی فرزند پروری پاسخگویی به نیازهای فرزند است. در مرحله دوم که خود مختاری در برابر شرم و تردید[16] نامیده شده و از 18 ماهگی تا 3 سالگی را در بر می گیرد، هدف اصلی کنترل رفتار فرزندان می باشد. برای کودکان 3 تا 5 سال که در مرحله ابتکار در برابر احساس گناه[17] به سر می برند، هدف عمده فرزند پروری والدین باید پرورش خود مختاری کودک باشد. در مرحله چهارم که اریکسون آن را کارایی در برابر احساس حقارت[18] می نامد و سنین 5 تا 11 سالگی را شامل می شود، هدف اصلی فرزند پروری، ترقی دادن و پیشرفت کودک است. در سنین نوجوانی و مرحله احساس هویت در برابر پراکندگی نقش[19]، هدف اصلی والدین تشویق به استقلال و حمایت های عاطفی است. (به نقل از باقرپور، 1384).
- نظریه آدلر[20]

 یکی از نظریه پردازان سبک های فرزند پروری آلفرد آدلر است. استین[21] (2002، به نقل از صیاد شیرازی، 1382) مواردی را به دیدگاه او[آدلر] افزوده و تقسیم بندی به شرح زیر ارائه داده است:

1. سبک آزاد منش و امید بخش: والدین در این سبک منحصر به فرد بودن کودک را قبول دارند. احساس عمیق احترام و مساوات را به او عرضه می کنند. کودک را تشویق میکنند که خطای خود را تصحیح کرده و توانایی های خود را گسترش دهد، کودک را راهنمایی می کنند تا اهمیت همکاری را دریابد.

2. سبک بسیار آسان گیر: والدین، هدایا و مزایا و امتیازات زیادی را بر سر کودک می ریزند ولی توجهی به نیازهای اصلی او ندارند. کودک در چنین محیطی کسل و بی تفاوت است و ابتکار و خود انگیختگی خود را از دست می دهد.

3. سبک بسیار مطیع: والدین تسلیم آرزوها ، خواسته ها و امیال کودک می شوند. والدین نمی توانند به کودک نه بگویند. کودک در چنین محیطی براحتی حقوق دیگران را نادیده می گیرد و هیچ محدودیتی را نمی شناسد.

4. سبک بسیار جدی: والدین دائما بر رفتارها و اعمال کودک نظارت دارند. دائما در حال دستور دادن هستند، بسیار سخت گیر بوده و تمایل دارند کودک را تعلیم دهند. در این حالت این احتمال وجود دارد که کودک منفعلانه از دستورات اطاعت کند و یا لجاجت ورزد و یا منفعلانه مقاومت کند که نشانه های آن تنبلی، خیالبافی کردن و فراموشکاری است که منجر به نافرمانی می شود.

5. سبک کمال گرا: والدین هنجارهای بسیار بالایی دارند و تنها در صورتی کودک را قبول دارند که عملکردش مطابق استانداردهای آنها باشد. کودک بیش از حد تلاش کرده ولی نمی تواند هنجارها را برآورده کند، در نتیجه احساس بی ارزشی می کند.

6. سبک بسیار مسئول: به دلایل مختلف از قبیل شرایط اقتصادی، فوت یا بیماری ممکن است یکی از والدین مسئولیتهای سنگین را برعهده کودک بگذارد. کودک ممکن است مسئولیتها را با دلخوری بپذیرد و از بازیهای راحت و طبیعی دوران کودکی محروم شود.

7. سبک بی توجه: والدین اغلب مشغله فراوان دارند یا نیستند، هیچ کس محدودیتی قرار نمی دهد. والدین نمی توانند با کودک روابط صمیمی برقرار کنند.

8. سبک طرد کننده : هرنوع پذیرش را طرد کرده و با کودک به عنوان یک فرد مزاحم رفتار می کنند. این رفتار می تواند از ازدواج اجباری یا داشتن کودک ناقص ناشی شود. کودک به خود به عنوان یک فرد تنها و ناتوان می نگرد و از احساس یب ارزشی رنج می برد.

9. سبک تنبیهی: اغلب با اعمال فشار زیاد و کمال گرایی همراه است. تنبیه بدنی اغلب برای برقراری نظم به کار می رود و ممکن است والدین عصبانیت شخصی خود را بر سر کودک خالی کنند. کودک هم به فکر انتقام گیری است و ممکن است احساس گناه نماید.

10. سبک خود بیمار انگارانه: جو خانه مضطرب و ترسناک است. کودک ممکن است به خاطر به خاطر مساله ای جزئی در خانه بماند و به مدرسه نرود. احساس محدودی که از طرف والدین خود دریاف می کند باعث می شود درباره علایم خود اغراق کند.

11. سبک از نظر جنسی تحریک کننده: والدین ممکن است در حین حمام کردن کودک را نوازش کنند و یا اینکه کودک را با خود به رختخواب ببرند. با کودک همانند وسیله شهوانی کوچکی رفتار می شود و کودک زودتر از موعد با مسائل جنسی روبه رو می شود. کودک باید راز دار باشد و اغلب شاکی و پریشان است و احساس گناه می کند.
- الگوی شفر

 شفر[22] (1993؛ به نقل از باقرپور،1384). با مطرح کردن ابعاد گرمی / سردی / و آزادی/ کنترل، یک الگوی فرضی در مورد روابط والدین-کودک ارائه داده و آن را به چهار دسته تقسیم می کند:

1. والدین با محبت و آزاد گذارنده: این والدین کسانی هستند که معمولا به عنوان والدین نمونه شناخته می شوند. کودکان آنها دارای استقلال بوده و رفتار اجتماعی مناسبی دارند. محبت و گرمی توام با آزادی موجب می شود به علت داشتن فضای مناسب برای برون ریزی هیجانی و عدم وجود پاسخهای نامناسب از سوی والدین، حالتهای پرخاشگری در کودکان چنین خانواده هایی دیده نشود.

2. والدین با محبت و محدود کننده: گاهی محبت والدین محدودیتهایی را به دنبال دارد. این والدین فرصت کسب تجربه و یادگیری را از کودکان سلب می کنند. آنها با محبت افراطی داشتن، آزادی لازم را از کودکان خود سلب می کنند.

3. والدین متخاصم- محدود کننده: رفتارهای خصومت آمیز این نوع والدین که بیشتر بر اصل تنبیه استوار است به همراه سخت گیری و محدودیت شدیدی که نسبت به فرزندانشان اعمال می کنند، موجب ایجاد احساس خصومت شدید در فرزندان آنها می شود. از سویی عدم اجازه به کودک در ظاهر ساختن این احساس موجب عصبانیت در کودک می شود.

4. والدین متخاصم-آزادگذارنده: تفاوت این کودکان با گروه قبلی در این است که همراه شدن عامل خصومت با عامل آزادی موجب ایجاد رفتارهای پرخاشگرانه به شدیدترین حالت در این کودکان می گردد. نتایج برخی مطالعات نشان داده است که والدین کودکان بزهکار این الگو را از خود نشان می دهند.
- الگوی وینتر باتم

 ماریا وینتر باتوم[23] (1953؛ به نقل از ملک مکان، 1378) پژوهشهایی را بر روی روابط کودکان با مادرانشان انجام داد. وی سه بعد از روابط مادر- کودک را مطرح کرد که عبارتند از:

1. بعد استقلال آموزی: والدینی که از این روش استفاده می کنند انتظار دارند و تلاش می کنند تا فرزندانی مستقل پرورش دهند که بتوانند کارهای شخصی شان (همچون دوست یابی و امور مدرسه) را بدون نیاز به کمک دیگران انجام دهند.

2. بعد تسلط آموزی:مادرانی که این سبک را به کار م برند انتظار دارند که فرزندانشان فعالیتهایی همچون ورزش، سرگرم کردن خود و انجام کارهای مشکل را بیاموزند و انجام دهند. بنابر ای ن تلاش می کنند تا کودکان خود را در یادگیری ای ن امور ترغیب کنند.

3. بعد مراقبت آموزی: مادرانی که این سبک را به کار می برند بر یادگیری مهارتهای مربوط به امور شخصی در منزل مانند غذا خوردن، خوابیدن و... کودکانشان تاکید می ورزند.

[1]. parenting styles

[2]. Hardey

[3].Goal directed

[4].parenting practices

[5].Darling & Steinberg

[6].Symonds

[7].Acceptance/Rejection

[8].Dominance/Submission

[9].Schaefer

[10]. Baumrind

[11].Dwairy

[12].Strage & Brandt

[13].Barber, B.K

[14].Erikson, E

[15]. Trust vs. mistrust

[16].Autonomy vs. Shame & Doubt

[17].Initiative vs. Guilt

[18]. Industry vs. Inferiority

[19].Identity vs. confusion

[20].Adler

[21].Stein

[22].Schafer

[23]. Winterbottem . M


منبع:
کریمی، علی اکبر(۱۳۸۹)؛ بررسی رابطه بین کارکرد خانواده با سبکهای هویت و جهت گیری مذهبی در دانش آموزان دختر و پسر سوم متوسطه شهرستان جلفا، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران، پایان نامه کارشناسی ارشد

[ پنج‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1392 ] [ 05:57 ق.ظ ] [ سهیلا ]

[ 0 نظر ]